نمایش تبلیغ
 
ایجاد وبلاگ
 
مدیریت وبلاگ
 
وبلاگی دیگر
 
بزرگمهر

بزرگمهر


منزل
قديما
چاپار
 

جمعه، 29 تیر، 1386

 

آره ! اینجوریه!

 

تا راه قــلنــــدری نپــویی نشـــود     رخساره به خون دل نشویی نشود

سودا چه پزی تا که چو دلسوختگان   آزاد به تـــرک خــود نگــویی نشــود

با بی بی تنها بودم و فرصت خوبی پیدا کرده بودم تا یه دل سیر نگاهش کنم و تو تنهایی بی بی  غرق بشم. بشناسمش. بدون اینکه حرفی بزنه ، خاطراتش رو مرور کنم.

بی بی نمازش رو خونده بود و نشسته بود سر سجاده. انگار دونه های تسبیح تو بوسیدن دست پر چروکش از هم پیشی می گرفتند.

نمی دونم چه سری تو نمازش بود که بعد از نماز می بردش تو فکر. مخصوصا وقتی دور و برش شلوغ نبود.

برام عجیب بود که این بار بعد از نمازاشک تو چشمش حلقه نزد. سر سجاده آهی کشید  گفت : " آره ننه جان ! اینجوریه! "

انگار که به کشفی بزرگ رسیده بود.

این جمله رو که گفت حس کردم دلم سنگین شد. حس کردم دقیقا منظورش رو از این جمله فهمیدم. جمله ای که انگار آب سردی بود بر روی آتش جان سوزی که در دل داشت.

بی بی فهمیده بود رسم دنیا چه رسمی ست. هر چند دیر بود ، ولی بی بی با این جمله برای همیشه آروم شد.

بی بی دریافته ود که دنیا ، سرای تحمله. جای سختی کشیدن و صبر کردنه.

بی بی فهمیده بود اصلا قرار نیست تو دنیا بهمون خوش بگذره. فهمیده بود تموم اون سختی ها که کشیده بود ، حق بودند. به جا بودند. باید این سختی ها میومدند و می گذشتند و بی بی هم باید تحمل می کرد.

غم انگ کمونیست زدن به پسرش و مرگش در غربت بیشتر از هر چیزی اذیتش کرده بود. ولی بی بی با اون هم کنار اومد.

یا غمی که وقتی کوروش - عزیزترین نوه ی بی بی - به فرنگ می رفت به دل بی بی نشست.

یادمه وقتی کوروش داشت می رفت ،  بی بی پرسید : " بچم کی بر می گرده ؟ " ،

اطرافیان جوابی برای بی بی نداشتند . آخر با من من گفتند : "چون کوروش هنوز سربازی نرفته ، حالا حالا ها نمی تونه برگرده. " و بی بی اون شب دیگه چیزی نگفت.

***

وقتی بی بی رفت ، با این که باورم این بود که راحت شد و اون طرف مطمئنا ْ خوشحال تر خواهد بود ،  ولی نمی تونستم غم دیگه ندیدنش رو سرپوش بگذارم.

اما یاد خودش افتادم و سعی کردم با شیوه ی خودش خودم رو آروم کنم.

به خودم گفتم : " آره پسر جون ! اینجوریه! "

 
 

 

شنبه، 23 تیر، 1386

 

داغی بر دل

 

به دور ما كه همه خون دل به ساغر هاست  

  ز چشم ساقي غمگين كه بوسه خواهد چيد؟ *

 

۱- خسته نشدي از نوشتن اين اراجيف؟  آخرش كه چي احمق جون؟

۲- براي دل خودم مي نويسم .

۱- مي خواي اينطوري ثابت كني دل هم داري؟ خيالت تخت. تو خودت هم بكشي بهت مي گن يخ.

۲ - نه ، من نوشتن رو دوست دارم! خوب دوست دارم بنويسم و نوشته هام نقد بشن تا تو نوشتن پيشرفت كنم.

۱- دلت رو به چي خوش كردي؟ چند وقته داري با اين دلايل مسخره خودت رو سر كار مي ذاري؟

۳- مي شه آرومتر؟! من ديشب ۲ ساعت بيشتر نخوابيدم.

۲- من به تو كه كاري ندارم !  برو زندگيت رو بكن. چرا نوشتن من آزارت مي ده ، نمي دونم؟!

۱ - نوشتنت آزارم نمي ده ،‌اين ماليخولياته كه داره بيچارم مي كنه. چرا نمي فهمي آشغال؟

۳- گفتم آرومتر! من در ۴۸ ساعت گذشته ۶ ساعت خوابيدم. مي فهميد؟

۲- من عذر مي خوام.

۱- تو ديگه چي مي گي؟ مگه شب رو ازت گرفتن؟ جاي اينكه مثل جغد  شب بيداري بكشي بگير بكپ!

۲- فكر كنم من از اينجا برم همه چي درست بشه.

۱- اصلا چرا اومدي كه حالا بخواي بري؟ خيال كردي بري ردت ، اثرت ما رو راحت مي ذاره؟

۳- خدايا . دلم مي خواد بخوابم . دلم مي خواد تا ابد بخوابم.

-------------------------------------------------------------------

*ساقی غمگین ، خداوندگار آواز ايران ، جناب استاد شجريان ، در گذشت مادر گراميتان را تسليت مي گويم.

 
 

 

جمعه، 15 تیر، 1386

 

پیشترها

 

مقام عیش میسر نمی شود بی رنج

بلی به حکم بلا بسته اند حکم الست

خوب دوستان ، من دیگه کم کم باید برم. پدر و مادرم منتظرم هستند . نگاه کنید پدرم چه دلشوره ای داره!

برام دعا کنید . می دونم که زود بر می گردم ، در یک چشم به هم زدن. ولی دلم شوره چگونه برگشتنم رو می زنه. دعا کنید همین طور که می رم ، برگردم. تو دنیا هم همین دید رو داشته باشم. خوبی رو خوب ببینم و بدی رو بد. دعا کنید تو این مدت لغزشی ازم سر نزنه.

درسته که تو این مدت در ذهنم نخواهید بود و موقتا فراموشتون خواهم کرد ، ولی بدونید وقتی برگردم همتون رو به خاطر میارم.

به امید دیدار در بهشت برین.  خدا نگهدارتون .

...

پرستار : خدا بهتون یه پسر با نمک داده. بهتون تبریک می گم!

 
 

 

یکشنبه، 10 تیر، 1386

 

این و آن

 

چو مستعد نظر نیستی وصال مجوی 

که جام جم نکند سود وقت بی بصری

 

بر قله ی هستی ایستاده ام. از این بالا همه چیز ورای من دیده می شود.

 

--------------------------------------------------------------------------------

 

وقتی پست ترین باشی ، طبیعی است که به اندازه ی مخلوقات از ما بهتران داری!

 
 

 

یکشنبه، 3 تیر، 1386

 

به یاد گذشته

 

" در نمی گیرد نیاز و ناز ما با حسن دوست

 خرم آن کز نازنیم بخت برخوردار داشت  " !

 کمال را از آسمان شب و ستاره ها بیاموز. آسمان شب با ستاره هایش زیباست و ستاره ها فقط در آسمان شب زیبایند.

به روایت نیمه ی دومم ، سهراب :

کمال را از آسمان بیاموز. چون ستاره در آسمان زیباست. اما آسمان شب بدون ستاره هایش نیز زیباست.

 چشمم به یادداشت های شب شعری افتاد که قبلا با سهراب می رفتیم. یک متن از سهراب پیدا کردم. مثل چشمام برام عزیزه.

" زمان را می دیدم / و بی هیچ نشانی از کودکی / همه را پشت سر می گذاشتم / به دنبال گم شده ای / سال ها از او بی خبر.

امیدی بود شاید / اگر پنجره ای باز می شد / و آنگاه می گفتم / اکنون قلبم در شرایطی نیست / که گواه عشق را دور  کند / و لاف از دوستی بزند / این همان عشقی است که تازیانه هایش قلبم را به ستوه آورد .

 آدمی از کلمه ی عشق چیزی نمی داند / مثل کودکان عشق را زود گذر درک می کند. / حتی از پرندگانی که بر سر شاخه ها آواز می خوانند و می گویند / بی خبر است . / او از هر جنبنده ای بی خبر است. / آدمی همیشه عادت دارد سرنوشت را دست به سر کند / و در گوشه ای به امید روزهای بهتر می نشیند./ روزها در گذرند/ و ما در همان نقطه ی اول ساکنیم ./ این سرنوشت بشری است که خود را اشرف مخلوقات می داند. "

 
 

 

جمعه، 25 خرداد، 1386

 

... و سرانجام بارید

 

قطره قطره بر من باريدی و من ،

        - چون هميشه –               

                چتري با خود نداشتم. 

 

   تا عمق سنگ فرش هاي خيالم نفوذ كردي،

   جاري شدي

   و اين سبزي  ِ اكنون از توست.

   شايد تا برسد

  بوي عود دل من به مشام شما .

-----------------------------------------------------------

 نه لطافت طبع سهراب دارم ، نه قدرت بیان شاملو ، تا تو را توصیف کنم .

 اما باور کن ،

 اگر سهراب و شاملو با هم جمع شوند ،

 باز در برابر توصیف عشق من به تو خاموش می مانند.

 

 
 

 

پنجشنبه، 17 خرداد، 1386

 

بر پرنيان شب

 

>۱<

نکند صدای مرا نشنیده باشد؟!

 

یا رد چشمانم را گم کرده باشد؟!

 

وای اگر هیبت شب ننوازد؟؟!

 

اگر به ساغرم خون دل نریزد؟!

 

   من چگونه پرنیان شب را بر سر کشم؟

 

 
 

 

چهارشنبه، 9 خرداد، 1386

 

طرح امنیت اجتماعی یا مبارزه با...؟

 

 

یا لطیف

سردار احمدی مقدم، در یک مصاحبه ی تلویزیونی:

نزدیک ۸۵ درصد مردم با طرح ایجاد امنیت اجتماعی رای موافق دارند.

پوزیشن ۱، ورودی مترو:

خانم میانسالی خطاب به دختر جوان:

مراقب باش، بالا معمور ایستاده!

پوزیشن ۲ ، تاکسی:

راننده ی تاکسی :

آقا  این پولی که به این مامورا می دن رو می زدن به زخم جوونا. جوون اگر کار درست حسابی داشته باشه ، به خاطر حفظ ظاهرشم شده، درست لباس می پوشه.

پوزیشن ۳ ، یکی از چهار راه های تهران :

خانم مسنی با  صدای بلند، خطاب به مامور نیروی انتظامی :

خدا نسلتون رو از زمین برداره! چی کار دارید بچه ی مردم رو؟! بذارید زندگیشون رو بکنن. کم گرفتاری دارن؟ شما خودتون بچه ندارید؟ خواهر ندارید؟

اشتباه نکنید ، موارد بالا، فقط جزیی از آن ۱۵ درصد باقی هستند.

 
 

 

چهارشنبه، 26 اردیبهشت، 1386

 

برای زيبا ترين

 

ای پیک پی خسته که داری نشان دوست

با مـا مگو به جز سخــن دلنشــان دوسـت

 

با هم به گردش دور دنیا رفتیم تا زیباترین دنیا را بیابیم.

 آخر کار ،

تو دست خالی بودی

و من در تمام طول سفر زیباترین زیبایی ها را  در کنارم داشتم.

--------------------------------------------------------------------------

وقتی دلتنگت می شوم ، به ماه می نگرم.

چه خوب زیبایی ات را منعکس می کند.

 
 

 

شنبه، 2 مهر، 1384

 

گيلانه

 

 

بسم الرّبِ الشهدا و الصدیقین

 

چند روز پیش بعد از مدت ها رفتم سینما، یا بهتر بگم من رو بردند سینما. فیلم ((  گیلانه )) ساخته ی خانم رخشان بنی اعتماد. فیلم زیبایی بود با پس زمینه ی فمینیستی که در کارهای خانم بنی اعتماد دیده می شود.

 

حرف دلم بود. و حرف انسان هایی که در آرامش بودند، می توانستند در آرامش هم باقی بمانند، ولی برای آسایش من و شما این آرامش را از خودشان سلب کردند.

یاد زندگی افتادم. یاد چیزهایی که دارم و نمی بینم. یادم آمد که خیلی ها هستند که زندگی نمی کنند برای مرگ. بلکه زندگی می کنند برای زندگی و حتی خدمت به دیگر زنده ها.

 

یاد ایثار؛ کلمه ای که کم کم فراموش می شود. به خودم گفتم : هممون داریم گرگ می شیم – ببخشید جمع بستم - . کثافت کاری های خودم و آدم های دورو برم رو بهتر دیدم و درک کردم. از فکر خودم بیرون  آمدم و به سود و ضرر گذشت فکر کردم.

 

بعد از دیدن این فیلم عشق رو جور دیگری خواهید دید و درک خواهید کرد و می روید که عشق مجازی را رد کنید.

 

بعد از دیدن  این فیلم  مرفهان بی درد را جور دگری نگاه خواهید کرد و همین طور جانبازان را.

 

درکل، فیلم قشنگیست. دیدنش ضرر ندارد.

 

 
 

 

 
L O G O

شماره بازديد

وضعيت من در ياهو

پيوند
pedramp.persianblog.ir
پشتيباني
Persian Blog


وبلاگ دوستان
لبخنــــد ماه
بينام و نشان
شعر
عشق زيباي من و000
همسفر با تو
دارم میـــــرم
حالی دیگر
شیشه ی نشکن
بهــــــانه
افسون
و خداوند معجزه مي كند
 
[ منزل | قديما | چاپار ]  

  RSS 2.0